انجمن فرهنگی هنری مهتاب زنده رود استان اصفهان

انجمن فرهنگی هنری مهتاب زنده رود استان اصفهان

جمعه 06 شهریور 1405
تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

آرنولد شوارتزینگر

 تصویر بالا  متعلق به آرنولد شوارتزینگر است

در شرح این تصویر نوشته است:

«چقدر زود گذشت»
دلیلی که او این جمله حزن‌انگیز را نوشته است به خاطر پیری و ناتوانی نیست... وقتی او فرماندار کالیفورنیا بود و همین هتلی که مجسمه‌اش در مقابل آن قرار دارد را افتتاح می‌کرد، مالک هتل به او گفت، هر زمانی که اراده کنید و به این هتل بیایيد اتاق شما رزرو خواهد بود و کارکنان در خدمت شما هستند. حالا که دیگر فرماندار نیست و آن شهرت و قدرت را ندارد، به همان هتل رفت تا شبی را بگذراند، پذيرش هتل به او گفت، ببخشید تمام اتاق‌های ما از قبل رزرو شده است و ما هیچ اتاق خالی برای شما نداریم. 
او تشكی با خود آورد و در زیر مجسمه خودش در مقابل هتل خوابید و تصویر آن را منتشر کرد و در توضیح آن نوشت:
«هیچ گاه به قدرت، موقعيت و هوش خود مغرور نشوید؛ چون هیچ کدام اینها برای همیشه پايدار نخواهد بود حتی برای اسطوره‌ای مثل آرنولد»
 

ولادت امام هادی (ع) را تبریک میگوییم

 مژده اى دل كه دلربا آمد

دلربايى گره گشا آمد
محنت و درد و غم فرارى شد
شادى و رحمت و صفا آمد
ولادت امام هادي(عليه السلام) را تبریک عرض می نماییم...

خونه بابا

 خونه ی بابا...

همون جاییه که کلیدش رو هیچکس نمیتونه ازت بگیره،

همون جایی که چه ساعت ۳صبح بیای چه ساعت ۳عصر از آمدنت خوشحال میشوند... درش ۲۴ساعت شبانه روز برای تو باز است...

همون جایی که وقتی میگویند دلتنگ اند، واقعا دلتنگ اند...

همون جایی که سر یخچالش میروی و هرچی میخواهی میخوری.

همون جایی که حتی اگر هوس کمیاب ترین خوراکی ها را هم کنی برایت می آورند.

همون جایی که همه دعوایت میکنن و غر میزنند تا غذایت را تا آخر بخوری.

همون جایی که گل و گیاه هایش به طرز عجیبی رشد میکنند.

آن جا قندهایش شیرین تر است...

نمک هایش شور تر است...

پرتقال هایش مزه ی پرتغال میدهند...

غذاهایش خوشمزه تر است...

آنجا کوفته ها و کتلت ها وا نمیروند...

حتی عدس پلو با آن قیافه ی مسخره اش مزه ی بهشت میدهد...

آنجا بالشت ها نرم ترند..

پتوها گرم ترند...

آنجا خواب به عمق جان آدم میچسبد...

آنجا پر از امنیت و آرامش است...

آنجا بابا و مامان دارد...

خدایا خودت حفظشون کن 

تقدیم به همه ی پدرها و مادرهای مهربان 
 

وباران میبارید

متون ادبى اختصاصى کانال مهتاب زنده رود
وباران میبارید..
قالب:ذهن نوشته
صاحب اثر:علیرضا علیزاده

سه ماه از خونه دور بودم
روزی که برگشتم، ماشین پدرمو برداشتم تا تو شهر دوری بزنم...
آهنگ گذاشتم
شیشه رو دادم پایین
سیگار روشن کردم
حواسم نبود شهر چه تغییری کرده، کدوم مغازه ها جمع شدن، کدوم مغازه ها جدیدن، آسفالت کدوم خیابون ها عوض شده، کدوم میدون به افتخار کی اسم گذاشته شده...
ته سیگار رو که بیرون انداختم، متوجه شدم توی کوچه شونم...
نگهبان سر کوچه با همون نگاه شکاک داخل اتاقک نشسته بود؛ سفیدی موهاش بیشتر از قبل به چشم میزد... جز اون هیچی عوض نشده بود
همه چی سر جای اولش بود
گلدون ها رو طاقچه آشپزخونه ردیفی نشسته بودن...
پرده کل پنجره رو پوشونده بود و سایه ای از لوستر چسبیده به سقف دیده میشد...
چراغ آبی آیفون مثل قبل، ممتد روشن بود...
ماشین سفید رنگ جلوی درشون پارک بود، با همون پلاک...

دوری زدم تو محله
سیگار روشن کردم
برگشتم خونه...


امشب قبل از رفتنم تصمیم گرفتم بازم تو شهر دوری بزنم...
ماشین پدر رو برداشتم
بارون می بارید
آهنگ گذاشتم
شیشه رو دادم پایین
سیگار روشن کردم
ته سیگار رو که بیرون انداختم، متوجه شدم دوباره توی کوچه شونم
بارون می بارید
ماشین سفید رنگ با همون پلاک ایستاد جلوی در...
آروم زدم رو ترمز
برف پاک کن قطره های بارون رو کنار زد
کلاج رو تا ته فشار دادم، زدم رو دنده، آروم پدال گاز رو فشار دادم و کلاج رو آزاد کردم...
بارون می بارید، نمی تونستم تشخیص بدم همراه پدرش کی داخل ماشینه...
نزدیک تر رفتم، فهمیدم خودشه
آروم رد شدم از کنار ماشین
نگاهش کردم
چشم تو چشم شدیم.
همه چی سر جای اولش بود
هیچی عوض نشده بود؛
به جز نگاهش که دیگه مال من نبود...

بارون می بارید
آهنگ گذاشتم
شیشه رو دادم پایین
سیگار روشن کردم
هنوز بارون می بارید


#علےعلے

۹۶/۶/۱۳
 

زوزه باد

 متون ادبى اختصاصى کانال مهتاب زنده رود

⚜زوزه باد⚜
 
قالب:ذهن نوشته 
صاحب اثر:علیرضا علیزاده
 
 
"آهای باد صدای زوزه ی کفشت
 میاد تو کوچه ی مغذم"
گاه در سرم همچون باد 
میوزد افکاری..
بی سرانجام ، بی تعلق 
میرود افکارم
"هیچ" موعود گاهست
 باد مگر خانه ای هم دارد!؟
میرود افکارم...
 جایی دور تر از خاطره ها ...
میروم در رویا...
تک تک ثانیه ها کند شده!!!
عقربه خسته شده ..
نیش زند احوالم
ته ندارد انگار ...؟!!!
 افکارِ اخر وقتِ این شبهایم
مینویسم بازم ..
چه صداش تب دار است!!!
باد را میگویم...
 هنوز پشت این پنجره سر پا هم
این درخت غرق بوسه ی بادست
هر شب برگ هایش...
و چطور میلرزد..
 هر دم از لحظه ی هیچُ عدمش..
من به خود اندیشم 
که چرا باد نبودم امشب...
 
 
 
#علےعلے
۹۶/۵/۲۸
 
 

بی صداست فریادش

 متون ادبى اختصاصى کانال مهتاب زنده رود

⚜ بی صداست فریادش ⚜
قالب:ذهن نوشته
صاحب اثر:علیرضا علیزاده
 
 
نمیدانم که بودی
ولی همیشه بودی 
چرا رفتی نمیدانم 
من از دنیا گریزانم
دلم‌ تنگ پریشان است
زبانم غرق آواز است
دلم پرواز میخواهد 
دلم شوق پریدن باز میخواهد
من از دنیا بیزارم
هوای آسمان دارم
دلم در سینه فریادست
چه بی صداست فریادش
دلم پروانگی خواهد
دلم دیوانگی خواهد
پرد بر شمع معشوقش
دلم ویرانگی خواهد
هوای این دلم ابریست
هوایش آه چه پاییزیست
عجب تابُ تبی دارد
و باران باز میبارد 
بروی  دشت مژگانم
چه بی صداست فریادش
 
#علےعلے
۹۶/۵/۲۹

شب بخیر.

 ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

وقتی شبــ میشه
یه دنیـا 
خاطره و یه دنیا خیال
میاد تـو دل آدم
من آرزو میکنم
امشبـ 
دلتون آروم 
و رویاهاتون شیرین باشه
 
شب بخیر

سلام صبح زیباتون بخیر

 سلاااااام

 
   صبح  زيباتوووون  بخير 
 
    صبحانه تون
 
     يك دنيا عشق
      يك سبد عاطفه 
       يك بغل دلخوشي

شبتون آرام دوستان.

 الهے

در سکوت شب
 ذهنمان را آرام کن 
 ومارا در پناه خودت 
به دور از هیاهوی
 این جهان بدار
الهے
شبمان را با یادت بخیر کن
 
شبتون آرام
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران